سيد عبد الحسين طيب

كلم الطيب 67

كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى )

و بعضى مرجع جميع صفات را بصفات سلبيه دانسته و گفته‌اند مراد از اينكه خدا عالم يا قادر يا حى است اين ستكه جاهل يا عاجز يا ميت نيست و همينطور مراد از ساير صفات نفى اضداد آنها است و استدلال كرده‌اند باينكه فهميدن كنه ذات و حقيقت صفات از قدرت بشر خارج ، و آنچه فهمش مقدور و قابل تعقل مىباشد همين سلوب و اضافات است ( يعنى صفاتى كه بايد از وى سلب نمود ) و فاضل مقداد ( رحمه اللّه ) نيز اين نظر را تأييد كرده است . لكن اين مطلب درست نيست براى اينكه اولا - اينها بين مفهوم و مصداق اشتباه كرده‌اند ، چه مفهوم علم و قدرت و حيوة و نظائر آنها از صفات واجب - الوجود از واضحات و بديهيات و امور وجدانى است و هر كس ميتواند آن را درك كند ولى مصداق آنها كه از هر جهت ( عدّت و مدّت و شدّت ) غير متناهى است از فهم ممكن خارج است نظير وجود او كه مفهومش از هر چيزى واضح‌تر است لكن مصداق و حقيقت آن در غايت خفا است و دركش براى ممكن محال است . و ثانيا - جهل و عجز و موت و امثال اينها امور عدمى هستند - يعنى - جهل عدم علم و عجز عدم قدرت و موت عدم حيوة است و نسبت بين جهل و علم ، قدرت و عجز ، موت و حيوة ، نسبت عدم و ملكه است نه نسبت اضداد ، به اين معنى كه جهل عدم علم است از كسى كه شأنش عالم بودن است و عجز عدم قدرت است از كسى كه شأنش قدرت داشتن است و همينطور ساير صفات ثبوتيه نه اينكه جهل و علم يا عجز و قدرت دو امر وجودى باشند كه با هم جمع نشوند نظير سفيدى و سياهى ، و در نسبت عدم و ملكه برگشت سلب بوجود است نه برگشت وجود بسلب مثلا اگر گفته شود خدا جاهل نيست معنايش اين ستكه عالم است چه جهل امر عدمى مىباشد و سلب امر عدمى نفى نفى است كه عين اثبات مىشود و باصطلاح سلب سلب عين وجود است . و اگر جهل و عجز و امثال اينها امور وجودى و ضد علم و قدرت باشند چنانچه توهم كرده‌اند سلبش از واجب الوجود موجب محدوديت مىشود زيرا